۱۱۰۴

این شهر را بی‌ تو نمی‌خواهم دیگر. اگر آنقدر بخیل شده که پای تو به آن نمی‌رسد، برای چه بخواهم‌اش؟ برای تمام معصومیت و عشق و آرامشی که در خود دفن کرد؟ برای هر چه خوبی که از هواش دریغ کرد و به خاک‌اَش سپرد؟ شهری که دیگر حتی به خواب هم هراس دارم تو را در آن بیابم، مبادا بربایدت...
نمی‌خواهم این را بگویم اما چه کنم که بیزار شده‌ام از این خاک، از هرکجاش که ویرانه‌ای ساخته از آرزوهای مردم‌اش... حتی از آرزوی کوچک و ساده‌ی قدم زدن‌های بی‌هوا در کوچه پس کوچه‌هاش...

۵ آبان ۹۳

/ 0 نظر / 11 بازدید